مذهب عشق به قلم رویا ملکی نسب
پارت بیست و پنجم :
آرمان دست به سوئیچ برد. ناگهان در ماشین باز شد و هیلدا عجولانه در کنارش جای گرفت. مات و مبهوت به زن خیره شد. تازگی کمابیش تصادفی او را می دید، اما به حتم این دیدار به روال سابق تصادفی نبود. زیرا نه پیشه اش مسافرکشی بود نه ماشینش تاکسی.
آرمان به زبان آلمانی، سلیس و روان گفت: اشتباه سوار شدی. ایستگاه تاکسی دو خیابون جلوتره!
هیلدا صاف و بااعتمادبهنفس نشست: حرفای مهمی دارم. در مورد لادÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم❤
۱ سال پیشفائزه
0عالی بود و زیبا
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم❤
۱ سال پیشهستی
0عالیه هرچی جلوتر می ره داستان قشنگترمیشه
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنونم😍❤
۲ سال پیشهستی
0عالیه هرچی جلوتر می ره داستان قشنگترمیشه
۲ سال پیشباران
0فقط امیدوارم مهرتا به آرمان برنگرده
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😊😊
۲ سال پیشباران
0فقط امیدوارم مهرتا به آرمان برنگرده
۲ سال پیشرمان بسیار خوب وعالی
0بسیار عالی و خوب
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم
۲ سال پیشمائده
0مهرتا که از دست آرمان رفت ولی با عشقی که لادن به آرمان داره حالا هرچند که هردو مقصرن ولی بازم امیدوارم آخرش باهم کناربیان و خوشبخت بشن و قصه به خوبی تموم بشه و کسی باخت نده. و از نویسنده عزیز واقعا ممنونم بابت قلم محشر و شگفت انگیزش حتی تو توصیف کوچک ترین چیزها💫🤍
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش می کنم عزیزم❤
۲ سال پیشZara
0ولی خدایی خیلی گناه داشت آرمان اصن هرچی اون فقد عاشق مهرتا و بود و به شمار نرسید هر چیم ک اشتباه کردهه باشه😭 ای کاوه لعنت بهت ک عاشق مهرتا شدی😂
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
💔
۲ سال پیشحنانه
1دلم خنک شد داستان عروسی داره تکرار میشه فقط ایندفه جای ارمانو مهرتا عوض شده فقط امیدوارم مهرتا واقعا عاشق کاوه باشه و بادیدن آرمان هوایی نشه 🤦 ♀️
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🙂🤗💝
۲ سال پیشMaryam
0سلام به نویسنده عزیز ممنون از پارت قشنگتون مثل همیشه عالی بود بی صبرانه منتظر این پارت بودم در حالی که از آرمان متنفر بودم دلم براش سوخت به نظر من آرمان بیشتر از لادن مقصر بود
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیزم. خواهش می کنم. موافقم🌸
۲ سال پیشMaryam
0مشکل آرمان این بود که به جای اعتماد به مهرتا و گوش دادن به حرف هاش خیلی زود به لادن اعتماد کرد و لادن با کمترین کاری تونست به آرمان برسه عشق ارمغان و راستین خیلی قشنگه
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دقیقا درسته❤
۲ سال پیش❤️
0👌👌👌
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
💝🌸
۲ سال پیش❤️
0👌👌👌
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤
۲ سال پیشلیلی
0چقدر عشق راستین و ارمغان قشنگه
۲ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😊😊
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Linda
0عالی بود به نظرم این درسی هستش که باید بدونن پای هر دوستی رو به خانواده باز نکنن